مردی ایرانی مقیم لندن بود.

یک روز سوار تاکسی شد.وقتی پول راننده را داد،دید که راننده 20 پنس بیشتر به او پس داده است.

به راننده گفت:شما به من 20 پنس بیشتر پس داده اید.پول اضافی را به راننده پس داد.

راننده گفت:خیلی ممنونم؛راستش من می خواستم مسلمان شوم.می خواستم با این کارم شما را امتحان کنم و ببینم شما چه جور آدم هایی هستید.حالا فهمیدم که شما آدم های بسیار خوبی هستید.

من فردا می آیم و مسلمان می شوم.