داستان " گریه کردن و افسوس خوردن تکراری "
پیرمردی برای جمعی سخن می گفت.
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد و همه بسیار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیّت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،پس چرا بارها و بارها به گریه کردن و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامهمی دهید؟
گذشته را فراموش کنید و به آینده نگاه کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۰ ساعت 15:30 توسط سعید زارعی
|